تبليغاتX
فریاد بی صدا

 

گناه

گنه كردم گناهی پر ز لذت

كنار پيكری لرزان و مدهوش

خداوندا چه می دانم چه كردم

در آن خلوتگه تاريك و خاموش

 

 

در آن خلوتگه تاريك و خاموش

نگه كردم بچشم پر ز رازش

دلم در سينه بی تابانه لرزيد

ز خواهش های چشم پر نيازش

 

 

در آن خلوتگه تاريك و خاموش

پريشان در كنار او نشستم

لبش بر روی لب هايم هوس ريخت

زاندوه دل ديوانه رستم

 

 

فرو خواندم بگوشش قصه عشق:

ترا می خواهم ای جانانه من

ترا می خواهم ای آغوش جانبخش

ترا  ای عاشق ديوانه من

 

 

هوس در ديدگانش شعله افروخت

شراب سرخ در پيمانه رقصيد

تن من در میان بستر نرم

بروی سينه اش مستانه لرزيد

 

 

گنه كردم گناهی پر ز لذت

در آغوشی كه گرم و آتشين بود

گنه كردم میان بازوانی

كه داغ و كينه جوی و آهنين بود

 

فروغ فرخزاد

|+| نوشته شده توسط نیما در چهارشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1388 ساعت 9:57 |
 عمو شدم........

        اینم یه عکس خوشگل از برادر زادم

 

|+| نوشته شده توسط نیما در چهارشنبه بیست و دوم خرداد 1387 ساعت 18:30 |
 

فرشته روی زمین بابای خوب و نازنین


کاشکی خدا کم نکنه سایه تو از سر من


که هستی توی زندگی همیشه یاور من


وقتی می آی صدای پات زمزمه محبته


می خندی با اینکه تنت خسته کار و زحمته


کاشکی می شد اشکا مو بارون کنم


پینه های دستتو درمون کنم


کاشکی میشد عصای دستت باشم


سختی هاتو بلکه آسون کنم


طاقت کوه و صبر سنگ  نه اهل نیرنگی نه رنگ


به پام سخاوت ریختی با اینکه بود دستت تنگ


توئی که کردی مدام جون و جوونیت فدام


بابا جونم یک کلام دوستت دارم وسلام

|+| نوشته شده توسط نیما در دوشنبه یازدهم دی 1385 ساعت 11:9 |
 

مادر بی تو تنها وغریبم


اتاق خالیم بی توچه سرد


مادر، مادر خوب و قشنگم


بدون تو دل من پر درد


فضای خونه بی بویه تو هیچه


صدای تو هنوز اینجا می پیچه


مادر مادر


هنوزم تو دلم تموم قصه هات جوونه


خاله سوسکه دیگه، شعرآشتی مثل قدیما نمی خونه


مادر،مادر، شبا با صدای لالایی های تو خوابیدم


لالایی مادرم حالا نوبت توست،تو بخواب امیدم


مادر، مادر


مادر، مادر


|+| نوشته شده توسط نیما در یکشنبه سوم دی 1385 ساعت 8:26 |
 مادر

 

تو ای مادر


که یک عمره


دلت با غصه همسازه


صبوری های تو مادر


منو به گریه می اندازی


مثل یک طفل خواب آلود


من محتاج آغوشم


از آن لالایی ات مادر


بخون بازم توی گوشم



برای سرنوشت من


تو دلواپس ترین بودی


برای اشک های من


همیشه آستین بودی


تو ای همیشه غمخوارم


تو ای محرم ترین یارم


به نام نامیه مادر


همیشه دوستت دارم


نوازش کن مرا با دست


که فرزند تو غمگینه


کی می خواد بعد از این


تو قلب من جای تو بنشینه



گل من روزگار روزی


تو رو از شاخه می چینه


در آغوشم بگیر مادر


که رسم روزگار اینه


که رسم روزگار اینه

|+| نوشته شده توسط نیما در سه شنبه دوم آبان 1385 ساعت 12:10 |
 

اينبار:

رفتن

از آن تو

و ماندن براي من

کاش سهم تو هم: مان...

نه اين کلمه هيچ گاه نبايد کامل مي شد

محکوم بود به حرام

و لبانم نجاستش را به ترسيم نتوانست

دور روياهايم ديوار مي کشم قبول ؟

اما قول نمي دهم که اگر روزي در نگاهت گم شدم

دوباره دلم نلرزد و در آوار ديوارها نميرم ...

کاش شهامت اعتراف

زير شلاق چشمانم را داشتي

|+| نوشته شده توسط نیما در شنبه بیست و دوم مهر 1385 ساعت 9:27 |
 

توی يک ديوار سنگي


دو تا پنجره اسيرن


دو تا خسته دو تا تنها


يكيشون تو يكيشون من



ديوار از سنگه سياهه


سنگ سرد و سخت خارا


زده قفل بي صدايي


به لباي خسته ي ما



نمي تونيم كه بجنبيم


زير سنگيني ديوار


همه ي عشق من و تو


قصه هست قصه ي ديوار



هميشه فاصله بوده


بين دستاي من و تو


با همين تلخي گذشته


شب و روزاي من و تو



راه دوري بين ما نيست


اما باز اينم زياده


تنها پيوند من و تو


دست مهربون باده



ما بايد اسير بمونيم


زنده هستيم تا اسيريم


واسه ما رهايي مرگه


تا رها بشيم مي ميريم



كاشكي اين ديوار خراب شه


من و تو با هم بميريم


توي يك دنياي ديگه


دستاي همو بگيريم



شايد اونجا توي دل ها


درد بيزاري نباشه


ميون پنجره هاشون


ديگه ديواري نباشه



 

|+| نوشته شده توسط نیما در یکشنبه نهم مهر 1385 ساعت 10:19 |
 

 

رفتی و از رفتن تو، قلب آینه شکسته 


کوچه ها در خلوت شب، پنجره ها همه بسته


آسمان خاکستری رنگ، بغض باران در نگاهش


خنجری در سینه دارد، توده ابر سیاهش


بی تو من از نسل بارانم

 بارانم

 بارانم


چون ابر بهارانم، گریانم

 گریانم

 گریانم


بی تو من با چشم گریان، سیل غم برد آشیانم


خواب سرخ بوسهایت می نشیند بر لبانم

|+| نوشته شده توسط نیما در سه شنبه بیست و هشتم شهریور 1385 ساعت 11:47 |
 

 گفتم : بگو به من ، اي فاحشه ! كه داد به باد 


 شرافت و غرور تو را ؟ ناله از دلش سر داد


 كاي احتياج  ،  زاده ي زر ، مادر فساد  

             

      لعنت به روح مادر معروفه ي تو باد


|+| نوشته شده توسط نیما در دوشنبه سیزدهم شهریور 1385 ساعت 19:34 |
 

                                    

بوسه مگر چیست


فشار ۲ دولب


اینکه گناه نیست


چه روز و چه شب!!!

 

چه خوش باشد که روزی روزگاری


به امیدی رسد امیدواری


 

|+| نوشته شده توسط نیما در پنجشنبه نهم شهریور 1385 ساعت 18:2 |